|
جمعه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٥
دنيای من
همه میگن برای رسیدن به عشق باید از تمام دنیا بگذری... اما تو که دنیای منی بهم بگو چه جوری ازت بگذرم؟؟؟ یکشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٥
وقتی كه بچه ایم میخوایم دنیا رو عوض كنیم سهشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥
معشوقه اين زمان
They say in heaven are beautiful lovers
گويند بهشت و حور عين خواهد بود و انجا می و شير و انگبين خواهد بود گر ما می و معشوق گزيديم چه باک؟ چون عاقبت کار چنين خواهد بود پنجشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٥
ب ر ا ی ت و
ب ه م ن ا ع ت م ا د ک ن ق ل ب م ت و ر ا ف ر ی ا د م ی ز ن د ک م ک م ک ن ب ه ت ر ی ن ک م ک ت و ب ه م ن ا ع ت م ا د ا س ت د و س ت ت د ا ر م ا ی ع ز ی ز ت ر ی ن ع ز ی ز ا ن م سهشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
عشق عمومی
اشک رازی ست لبخند رازی ست عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشق ام بود. قصه نيستم که بگويی نغمه نيستم که بخوانی صدا نيستم که بشنوی يا چيزی چنان که ببينی يا چيزی که بدانی... من درد مشترک ام مرا فرياد کن.
درخت با جنگل سخن می گويد علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گويم نام ات را به من بگو دست ات را به من بده حرف ات را به من بگو قلب ات را به من بده من ريشه های تو را دريافته ام با لبان ات برای همه لب ها سخن گفته ام و دست هايت با دستان من آشناست. ای ديريافته با تو سخن می گويم به سان ابر که با توفان به سان علف که با صحرا به سان باران که با دريا به سان پرنده که با بهار به سان درخت که با جنگل سخن می گويد
زيرا که من ريشه های تو را دريافته ام زيرا که صدای من با صدای تو آشناست.
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
آلونك نا قابل ما
چه روزگاري بود قديما حرفهاي در گوشي ![]() ![]()
|
